چهارشنبه ۴ شهريور ۱۴۰۵
اجتماعی

رد پای حضرت علی(ع) در تصمیم حاج‌قاسم | آخرین خبر

رد پای حضرت علی(ع) در تصمیم حاج‌قاسم | آخرین خبر
پیام مازند - فارس/ دو مرد، ماه‌ها برای ترور حاج‌قاسم نقشه کشیدند؛ اما پیش از آنکه نقشه‌شان به خون برسد، دستگیر شدند. تصمیمی که حاج‌قاسم درباره آنان گرفت، یادآور همان مکتبی ...
  بزرگنمايي:

پیام مازند - فارس / دو مرد، ماه‌ها برای ترور حاج‌قاسم نقشه کشیدند؛ اما پیش از آنکه نقشه‌شان به خون برسد، دستگیر شدند. تصمیمی که حاج‌قاسم درباره آنان گرفت، یادآور همان مکتبی بود که حضرت علی(ع) در سخت‌ترین لحظه، حتی درباره قاتل خود به آن پایبند ماند.
گاهی سخت‌ترین لحظه جنگ، لحظه‌ای نیست که گلوله شلیک می‌شود؛ لحظه‌ای است که دشمن، دیگر اسلحه‌ای در دست ندارد و سرنوشتش در دستان توست. آنجا دیگر صدای انفجار و میدان نبرد نیست؛ فقط یک تصمیم می‌ماند و یک انسان که باید میان خشم و عقل، میان انتقام و راهی سخت‌تر انتخاب کند.
حاج‌قاسم سال‌ها با کسانی جنگید که امنیت مردم را نشانه گرفته بودند؛ اما یک روز، دو مردی که ماه‌ها برای ترورش نقشه کشیده بودند، پیش از اجرای عملیات دستگیر شدند. پرونده‌شان به جایی رسید که انتظار می‌رفت پایانش با مجازاتی سنگین رقم بخورد؛ اما تصمیمی که حاج‌قاسم درباره آنها گرفت، مسیر دیگری را باز کرد؛ مسیری که سال‌ها بعد، نتیجه‌اش در سرنوشت یکی از همان آدم‌هایی دیده شد که روزگاری در صف دشمن ایستاده بود.روایت این تصمیم، فقط قصه دو تروریست نیست؛ قصه فرمانده‌ای است که می‌دانست شکست دادن دشمن یک چیز است و تغییر دادن او، چیزی دیگر.
شبی که نقشه ترور شکست
ماجرا سال‌ها در سکوت ماند تا اینکه مستند «مثل هیچکس» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی محمدعلی فارسی، بخشی از آن را روایت کرد؛ مستندی که درباره دو تروریست است که پس از مدت‌ها پیگیری و برنامه‌ریزی، نقشه ترور حاج‌قاسم را طراحی کرده بودند، اما هنگام اقدام، توسط نیروهای وزارت اطلاعات دستگیر شدند.آن دو، تا رسیدن به نقطه اجرای عملیات پیش رفته بودند؛ اما پیش از آنکه نقشه‌شان به هدف برسد، دستگیر شدند.حالا مسئله دیگر فقط کشف یک عملیات تروریستی نبود؛ سرنوشت دو نفری در میان بود که برای کشتن حاج‌قاسم آمده بودند.و درست همین‌جا، داستان از یک پرونده امنیتی فاصله می‌گیرد و به یک آزمون شخصیتی تبدیل می‌شود.
«افراط جواب نمی‌دهد»
طبق روایت محمدعلی فارسی، حاج‌قاسم با اعدام این دو نفر مخالفت کرد. استدلالش این بود که آنها هنوز مرتکب قتل نشده‌اند و اعدامشان راه‌حل نیست.اما نگاه حاج‌قاسم فقط به جرم انجام‌شده محدود نبود؛ او به آینده این دو نفر و ساختار فکری‌ای که آنها را به سمت تروریسم کشانده بود نگاه می‌کرد.در این روایت، حاج‌قاسم معتقد بود اگر آنها به زندان بروند، ممکن است در همان محیط با افراد دیگری آشنا شوند، افکار افراطی در آنها تشدید شود و حتی خطرناک‌تر از گذشته بیرون بیایند. از سوی دیگر، اگر آزاد شوند، دیگر برای داعش مهره قابل استفاده‌ای نیستند؛ چراکه پس از دستگیری و شکست نقشه، به عنوان مهره‌های سوخته شناخته می‌شوند و احتمالاً جایی در آن ساختار نخواهند داشت.
منطق او یک جمله ساده داشت: «افراط جواب نمی‌دهد.»این تصمیم برای همه قابل‌قبول نبود. حتی بنا بر روایت سازنده مستند، برخی مسئولان و افرادی که ماجرا را شنیدند با چنین تصمیمی مخالفت کردند و معتقد بودند اگر خودشان در چنین موقعیتی بودند، سراغ اعدام می‌رفتند. اما حاج‌قاسم از زاویه دیگری به ماجرا نگاه می‌کرد؛ او فقط نمی‌خواست دو تروریست را از میان بردارد، می‌خواست راه بازگشتشان را از تروریسم جدا کند.
دشمنی که می‌توانست به زندگی برگرددشاید اهمیت این تصمیم زمانی روشن‌تر شود که از پرونده این دو نفر کمی فاصله بگیریم و به تجربه حاج‌قاسم در جنوب شرق کشور نگاه کنیم.
محمدعلی فارسی در روایت خود از مستند «مثل هیچکس» می‌گوید امن کردن جنوب شرق با راه نظامی به تنهایی امکان‌پذیر نبود و حاج‌قاسم در مواردی با بخشیدن اشرار و فراهم کردن شرایط زندگی سالم برای آنها، تلاش کرد مسیر دیگری برای پایان ناامنی باز کند.و بعد، یک اسم وارد روایت می‌شود: عباس عیدی.
به گفته فارسی، او از همان اشراری بود که حاج‌قاسم بخشیده بود؛ اما مسیر زندگی‌اش تغییر کرد و بعدها به یکی از افراد وفادار به حاج‌قاسم تبدیل شد. نکته قابل توجه‌تر اینکه طبق همین روایت، عیدی دو سال است به عنوان «کشاورز نمونه» انتخاب می‌شود.
اینجا دیگر «بخشش» فقط یک واژه اخلاقی نیست.
یک نتیجه روی زمین دارد؛ در زندگی یک انسان.کسی که روزی در جبهه ناامنی قرار داشت، حالا در زمین کشاورزی ایستاده است؛ نه با اسلحه، بلکه با حاصل دسترنجش.
بخشیدن، به معنای فراموش کردن نبود
حاج‌قاسم با دشمن می‌جنگید؛ اما جنگیدن برای او لزوماً به معنای نابود کردن هر انسانی که در سوی مقابل ایستاده بود، نبود.در نگاه او باید میان مجرم، دشمن، فریب‌خورده و کسی که هنوز امکان بازگشت دارد، تفاوت گذاشت.
این همان نقطه‌ای است که روایت دو تروریست نافرجام را به تجربه جنوب شرق پیوند می‌دهد.
در یک سو، دو نفر که برای کشتن فرمانده آمده بودند. در سوی دیگر، افرادی که سال‌ها در مسیر شرارت و ناامنی بودند.و در هر دو، یک سؤال مشترک: آیا می‌شود دشمن را شکست داد، بدون اینکه انسانِ پشت دشمن را برای همیشه از بازگشت محروم کرد؟حاج‌قاسم پاسخ خود را در عمل داده بود.
رد پای علی(ع)
اما این نگاه، وقتی کنار مکتب امیرالمؤمنین(ع) قرار می‌گیرد، معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند.در روایت‌های مربوط به آخرین روزهای زندگی حضرت علی(ع)، پس از ضربت ابن‌ملجم و در حالی که قاتل حضرت در اسارت بود، امیرالمؤمنین(ع) درباره او سفارش به مدارا کرد. در روایات آمده است که حضرت درباره اسیر خود به نیکی و مدارا سفارش کرد.این رفتار به معنای نادیده گرفتن عدالت نبود.
حضرت علی(ع) در همان ماجرا مرز عدالت را نیز روشن کرد: اگر قرار بر قصاص ابن‌ملجم باشد، تنها در برابر همان یک ضربت و بدون تجاوز از حد.
اینجا همان نقطه‌ای است که می‌توان رد یک مکتب را دید؛ بخشش، جای عدالت را نمی‌گیرد و عدالت نیز نباید به انتقام تبدیل شود.و شاید به همین دلیل است که روایت تصمیم حاج‌قاسم در برابر دو تروریست، بیش از آنکه فقط یک پرونده امنیتی باشد، ما را به همان سؤال قدیمی می‌رساند:وقتی دشمن در برابر تو خلع سلاح شده و دیگر قدرت ضربه‌زدن ندارد، با او چه می‌کنی؟
از کوفه تا کرمان
قرن‌ها فاصله است میان کوفه و کرمان. یک سو، ابن‌ملجم؛ قاتل امیرالمؤمنین(ع).سوی دیگر، دو تروریست که برای کشتن حاج‌قاسم نقشه کشیده بودند.
نه می‌توان این دو واقعه را یکی دانست و نه می‌توان بدون سند گفت حاج‌قاسم دقیقاً با الهام از همین واقعه تاریخی چنین تصمیمی گرفته است.
اما یک شباهت روشن در روایت باقی می‌ماند: در هر دو ماجرا، کسی که قصد جان یک انسان را داشت، پس از گرفتار شدن، دیگر با انتقام پاسخ داده نشد.در مکتب علی(ع)، حتی قاتلِ به اسارت درآمده نیز از حق رفتار انسانی محروم نشد؛ و در روایت حاج‌قاسم، فرمانده‌ای که خودش هدف نقشه ترور بود، در برابر ایده اعدام دو تروریست ایستاد.
وقتی بخشش، یک راهبرد می‌شود
حاج‌قاسم در میدان جنگ، فرمانده عملیات بود؛ اما در مواجهه با آدم‌هایی که در دام تروریسم افتاده بودند، فقط به حذف آنها فکر نمی‌کرد. گاهی می‌خواست مسیرشان را عوض کند.شاید همین تفاوت، راز بخشی از نفوذ او بود؛ اینکه برای شکست دشمن، همیشه به دنبال از بین بردن آدم‌ها نبود؛ گاهی تلاش می‌کرد زمین بازی دشمن را از زیر پایش بگیرد.عباس عیدی، در روایت محمدعلی فارسی، نمونه‌ای از همین نگاه است؛ مردی که از گذشته فاصله گرفت و به زندگی عادی برگشت و حتی به عنوان کشاورز نمونه معرفی شد.
حرف آخر ...
شاید حاج‌قاسم آن روز از دو تروریست نگذشت؛از یک امتحان سربلند بیرون آمد.
امتحانی که علی(ع) قرن‌ها پیش، در سخت‌ترین لحظه زندگیش، پاسخ آن را داده بود؛ وقتی ابن‌ملجم، قاتلش، در بند بود، علی(ع) پیش از آنکه از قصاص سخن بگوید، بر حق اسیر تأکید کرد؛ مدارا، آب و غذا و نیکی، حتی برای کسی که شمشیر بر فرق سرش فرود آورده بود.
آنها می‌خواستند حاج‌قاسم را از میان بردارند؛ اما او نگذاشت نفرت، چیزی از خودش در او به جا بگذارد.شاید همین، راز مردانی است که می‌روند، اما مکتب‌شان می‌ماند.


نظرات شما