شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵
اجتماعی

تحلیل استاندارمازندران از جایگاه تاریخی کلام رئیس‌جمهور

طلوع سخن در غروب مکر

طلوع سخن در غروب مکر
پیام مازند - یونسی، استاندارمازندران و عضو هیئت علمی دانشگاه، در دل‌نوشته‌ای با عنوان «طلوع سخن در غروب مکر»، سخنان دکتر مسعود پزشکیان در تریبون جهانی را بازتابی ازحافظه تاریخی و آرمان‌های ملت ایران دانست؛ سخنانی که به باور او، برصلح و گفت‌وگو ازموضع عزت، دفاع همراه باخرد و اخلاق و پاسداشت ک
  بزرگنمايي:

پیام مازند - یونسی، استاندارمازندران و عضو هیئت علمی دانشگاه، در دل‌نوشته‌ای با عنوان «طلوع سخن در غروب مکر»، سخنان دکتر مسعود پزشکیان در تریبون جهانی را بازتابی ازحافظه تاریخی و آرمان‌های ملت ایران دانست؛ سخنانی که به باور او، برصلح و گفت‌وگو ازموضع عزت، دفاع همراه باخرد و اخلاق و پاسداشت ک

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی استانداری مازندران؛ متن استاندار مازندران به شرح ذیل است :
طلوع سخن در غروب مکر 
استاد فرزانه ام آن هنگام که در بلندای آن تریبون جهانی ایستادید و کلامتان در تالاری طنین افکند که چشم و گوش جهان به آن دوخته شده بود من تنها صدای مردی را نمی شنیدم که با جهانیان سخن میگوید؛ در نگاه این شاگرد لحظه ای از جنس تاریخ در حال زاده شدن بود؛ لحظه ای که واژه از مرز سخن عبور میکرد و به زبان ملتی بدل میشد که آمده بود از رنج و آرمان از کرامت و آزادگی و از حق دیرینه خویش برای زیستن با عزت و امید سخن بگوید.
من از آن تریبون صدای مردمی را میشنیدم که توفان دیده اند و ریشه نگسسته اند؛ داغ دیده اند و چراغ امید نکشته اند؛ زخم برداشته اند و از راه بازنمانده اند؛ مردمی که از مدرسه دشوار تاریخ آموخته اند.
صلح را باید خواست بی آنکه تسلیم را پذیرفت؛ مدارا را باید پاس داشت بی آنکه حقیقت را وانهاد؛ قدرت را باید داشت بی آنکه مروت را قربانی آن کرد؛ و اگر هنگامه دفاع فرا رسد، باید ایستاد بی آنکه حرمت انسان را از یاد برد.
در آن لحظه بر بلندای آن جایگاه تنها یک انسان نایستاده بود؛
حافظه یک ملت ایستاده بود.
حافظه سرزمینی که تاریخ را نه فقط در کتابها بلکه در جان نسل هایش زنده نگه داشته است.
سرزمینی که فردوسی خرد و داد را در جان حماسه اش نشاند؛ سعدی حرمت انسان را از حصار قوم و جغرافیا فراتر برد؛ مولانا در پس کثرت صورتها یگانگی جانها را جست و حافظ آینه حقیقت را در برابر ریا و تزویر نگاه داشت.
من در کلامتان طنین همان میراث را میشنیدم از صلح میگفتید؛ اما صلحی برآمده از کرامت نه سکوتی خریداری شده به بهای تسلیم،
از مقاومت؛ اما مقاومتی که خشم را به محک خرد میسپارد و قدرت را در ترازوی اخلاق می سنجد.
و از دفاع؛ دفاعی که در آن سلحشوری با جوانمردی شجاعت با درایت اقتدار با اخلاق و پایداری با مسئولیت هم پیمان اند.
و چه دشوار و چه باشکوه است این هنر
ایستادن بی آنکه شیفته جنگ شوی؛
گفت و گو کردن بی آنکه عزت را واگذار
قدرتمند بودن بی آنکه جوانمردی را قربانی کنی؛
و صلح خواستن بی آنکه از دفاع از خانه خویش شرمسار باشی
من بر این باورم که مخاطب آن کلمات تنها حاضران آن سازمان نبودند
تاریخ گوش سپرده بود؛ آینده نیز به انتظار نشسته بود؛ و نسلهایی که هنوز نیامده اند روزی داور این روزها خواهند بود.
آنان خواهند پرسید در روزهای دشوار چگونه ایستادید؟ هنگامی که خشم آسان تر بود، چگونه خرد را نگاه داشتید؟ هنگامی که تسلیم کم هزینه تر مینمود، چگونه عزت را پاس داشتید؟ و ایران را با چه میراثی به دست فردا سپردید؟
و تاریخ گواهی خواهد داد
در روزهایی که مکر چهره عوض میکرد و حقیقت زیر غبار هیاهو پنهان می شد ایران ایستاد با حافظه ایی کهن با خردی که به آسانی فریب نمی خورد و با سخنی که از عمق تاریخ بر می خاست و آنگاه تاریخ پاسخ خواهد داد؛
در غروب، مکر سخن طلوع کرد؛ و ایران خود تاریخ بود که دوباره به سخن در آمد.


نظرات شما