پیام مازند - حضرت رقیه (س)، دختر خردسال امام حسین (ع) که در واقعه کربلا حضور داشت ۵ صفر سال ۶۱ هجری قمری در شهر دمشق وفات یافت.

به گزارش خبرگزاری صدا و سیمای مازندران ، رقیه بنت الحسین (وفات ۶۱ق) معروف به حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)، دختر خردسال امام حسین (علیهالسلام) است که در واقعه کربلا حضور داشت. او پس از شهادت پدر و یارانش، در زمره اسرای کربلا به شام برده شد.
حضرت رقیه (س) پس از تحمل رنجها و سختیهای دوران اسارت، ۵ صفر سال ۶۱ هجری قمری در شهر دمشق وفات یافت. بنابر نقلهای مشهور، این بانوی خردسال در خرابههای شام و در فراق پدر جان سپرد و پیکر مطهرش در همانجا به خاک سپرده شد.
اکنون بارگاهی در دمشق به نام رقیه بنت الحسین منسوب است که زیارتگاه شیعیان اهلبیت (علیهمالسلام) به شمار میرود.
نام رقیه (س)، در منابع کهن تاریخی بهصراحت ذکر نشده و تنها برخی عالمان قرن هفتم و دهم هجری از دختری خردسال برای امام حسین (علیهالسلام) یاد کردهاند. با این حال، بسیاری از پژوهشگران معاصر با ارائه دلایلی، قائل به وجود این دختر هستند.
درباره نام دقیق (مانند فاطمه صغری)، چگونگی وفات و انتساب مزار کنونی به این دختر امام حسین اختلافنظرهایی میان مورخان وجود دارد، اما هویت ایشان به عنوان رقیه در فرهنگ شیعه تثبیت شده است.
۱ - بررسی وجود حضرت رقیه
مورّخان و نسبشناسان پیشین، هنگام شمارش فرزندان امام حسین (علیهالسلام)، از رقیه نام نبردهاند.
تنها، عمادالدین طبری و ملا حسین واعظ کاشفی، از علماى قرن هفتم و علمای قرن دهم ه. ق بدون ذکر نام رقیه، از دخترکى از امام حسین (علیهالسلام) یاد مىکنند که در خرابه شام وفات کرد.
۱.۱ - دیدگاه محمدحسن یزدی
محمدحسن یزدی، نویسنده و خطیب قرن سیزدهم به نام رقیه تصریح کرده و آورده است: هلال بن نافع، از سربازان دشمن مىگوید: من در روز عاشورا در میان دو صف لشکر ایستاده بودم و نگاه مىکردم. دختر کوچکى را دیدم که آمد و دامن امام حسین (علیهالسلام) را گرفت و گفت: اى پدر! مرا دریاب که بسیار تشنهام. حضرت نگاهى کرده گریست و فرمود:
اى نوردیده! صبر کن. خداوند تو را سیراب خواهد کرد. به درستى که او وکیل من است. پس دست او را گرفت و به خیمهها برگردانید. هلال مىگوید: پرسیدم که این طفل کیست و چه نام دارد؟ شخصى گفت: او رقیّه دختر سه ساله حسین (علیهالسلام) است.
۱.۲ - دیدگاه علامه حائری
علّامه حائرى، از مقتلنویسان معاصر هم به نقل از حمزاوى مىگوید: رقیّه، دختر امام حسین (علیهالسلام) و مادرش شاه زنان، دختر کسرى است.
ولى نظر به اینکه مادر امام سجّاد (علیهالسلام)، هنگام تولد آن حضرت، از دنیا رفت، امکان نداشته که مادر رقیّه، خردسال باشد، مگر اینکه بگوئیم، شاه زنان غیر از شهربانو همسر امام حسین، مادر امام چهارم (علیهالسلام) بوده است.
۱.۳ - دیدگاه یکی از معاصرین
به گفته یکى از معاصرین، اندک بودن امکانات نگارش، همنام بودن رقیه در یک خاندان، چند نام داشتن بعضى از دختران را به عنوان دلایل نبودن نام رقیه (سلاماللهعلیها) در میان فرزندان امام حسین (علیهالسلام) ذکر کرده و مىگوید: آنان که از رقیه (سلاماللهعلیها) نام بردهاند امکان دارد کتابهایى داشتهاند که در دسترس ما و دیگران نبوده است.

۲ - دلایل معتقدین به وجود حضرت رقیه
برخى از مؤلّفان با استناد به مطالب ذیل معتقدند امام حسین (علیهالسلام)، دخترى به نام رقیه داشته است:
۱- زمانى که حضرت سیّدالشهدا (علیهالسلام)، اشعار معروف «یا دَهْر افّ لک من خلیل ...» را ایراد فرمود و گریه و ناله زنان حرم را شنید به رقیّه و برخى دیگر از زنان خطاب کرد: «زمانى که من کشته شدم در مرگم گریبان چاک نزنید و روى نخراشید و کلامى ناروا بر زبان نرانید.»
۲- هنگامى که چشم حضرت زینب (سلاماللهعلیها) در کوفه به سر نازنین برادر که بر روى نیزه بود افتاد، فرمود: اى برادرم! با این فاطمه کوچک سخن بگو، زیرا نزدیک است دلش از شدّت اندوه آب شود.»
این فاطمه، همان رقیّه (سلاماللهعلیها) است که به علّت نداشتن مادر، امام حسین (علیهالسلام) بسیار به او علاقه داشت و به زینب (سلاماللهعلیها) نیز توصیه مىکرد که او را نگهدارى کند.
۳- سیف بن عمیر، از اصحاب امام صادق (علیهالسلام) در چکامه بلند خود و در رثاى سالار شهیدان دو بار، از رقیّه (سلاماللهعلیها) نام برده است.
۴- بعید نیست زینب، دختر امام حسین (علیهالسلام) که در خردسالى از دنیا رفت همان دخترکى باشد که به رقیّه (سلاماللهعلیها) معروف شده است.
۵- اربلی مىگوید: امام حسین (علیهالسلام) چهار دختر داشت. ولى هنگام شمارش آنان، سه نفر به نامهاى زینب، سکینه و فاطمه را نام مىبرد و از چهارمى ذکرى به میان نمىآورد. احتمال دارد چهارمین دختر، همین رقیّه باشد.
۳ - محل اسرای کربلا در شام
محلّ اقامت حضرت رقیه (سلاماللهعلیها) و سایر اسیران در شام، خرابهاى بود که یزید به قصد زیر آوار ماندن و کشتن اهل بیت (علیهمالسلام)، آنان را در آن، جاى داده است.
شیخ صدوق (ره) مىگوید: این بازداشتگاه، زندانى بود که اسیران، در آن، از نظر سرما و گرما آزار مىدیدند، بهطورى که صورتهاىشان پوست انداخته بود.

۴ - شهادت حضرت رقیه
در کامل بهایی آمده است:
«در میان اسیران، دخترکى بود چهار ساله. شبى از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین (علیهالسلام) کجاست؟ در این ساعت او را به خواب دیدم. سخت پریشان بود، زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست. یزید خفته بود. از خواب بیدار شد و تفحّص کرد. خبر بردند که حال (اوضاع)، چنین است. آن لعین، گفت که: بروند و سر پدر او را بیاورند و در کنار او نهند. ملاعین، سر را بیاوردند و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسید: این چیست؟ ملاعین گفتند: سر پدر تو است. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حقّ تسلیم کرد.»
با اندکى تفاوت، تاریخ وفات حضرت رقیه (سلاماللهعلیها) را پنجم ماه صفر سال ۶۱ق ذکر کردهاند.
۴.۱ - سخن گفتن حضرت رقیه با سر پدر
در برخى از کتابها، نقل شده که دختر چهار ساله امام حسین (علیهالسلام) با سر بریده پدر عزیزش چنین سخن مىگفت: پدر جان! چه کسى تو را با خونت خضاب کرده است؟ پدر جان! چه کسى رگهاى گردنت را بریده؟ پدر جان! چه کسى مرا در کودکى یتیم کرده است؟ اى پدر! چه کسى از یتیم نگهدارى کند تا بزرگ شود؟ اى پدر جان! چه کسى به فریاد این زنان بدون پوشش مىرسد؟ اى پدر! چه کسى دادرسى این زنان اسیر را مىکند؟
پدر جان! چه کسى نظر مرحمتى به سوى این چشمهاى گریان ما مىکند؟ اى پدر! کى به این زنان بىصاحب و غریب توجه خواهد کرد؟ پدر جان! ما پس از تو کسى را نداریم. داد از غریبى و بىکسى؟ اى پدر! کاش من فداى تو شده و عوض تو مرا کشته بودند. پدر جان! کاش پیش از این کور شده و تو را به این حال مشاهده نکرده بودم. اى پدر جان! کاش مرا در زیر خاک پنهان کرده بودند و نمىدیدم که محاسن مبارکت به خون خضاب شده باشد.
۴.۲ - غسّاله و بدن نیلگون حضرت رقیه
زن غسال، مشغول غسل دادن کودک امام حسین (علیهالسلام) بود. ولى ناگهان دست از کار کشید. رو به حضرت زینب (سلاماللهعلیها) کرد و گفت: اى بانوى بزرگوار! تو از حال این کودک آگاهى. او بر اثر کدام بیمارى از دنیا رفته است؟ زینب (سلاماللهعلیها) فرمود: چرا چنین سؤالى را مىپرسى؟ مگر در بدن او جراحتى دیده مىشود؟ گفت: تمام اندام این دختر کبود است. این کبودى، علامت کسالت مخصوصى مىباشد. زینب (سلاماللهعلیها) با چشمان گریان فرمود: اى زن غسّاله! این کودک هیچگونه مریضى نداشت. این لکّههاى کبود و پوست نیلگون، اثر تازیانهى دشمن است که در راه کوفه و شام به او مىزدند.
۴.۳ - بىقرارىام کلثوم در شب دفن حضرت رقیه
در شب دفن دختر کوچک امام حسین (علیهالسلام)،ام کلثوم آرام و قرار نداشت. با ناله و ندبه به دور خرابه مىگردید. هرچه او را تسلّى مىدادند آرام نمىشد. از علّت این بىقرارى پرسیدند. گفت: شب گذشته، این مظلومه، در سینه من بود. چون بیدار شدم دیدم که به شدّت گریه مىکند و آرام نمىگیرد. از علتش پرسیدم. گفت: عمّه جان! آیا در شهر، مانند من کسى یتیم و اسیر مىباشد؟ عمّه جان! مگر اینها ما را مسلمان نمىدانند.
به چه جهت به ما آب و نان نمىدهند و از آن مضایقه مىکنند؟ این مصیبت مرا به گریه آورده و طاقت خوابیدن را ندارم.
۴.۴ - عزاداری برای حضرت رقیه در مدینه
هنگامى که حضرت زینب (سلاماللهعلیها) با همراهان به مدینه بازگشتند؛ زنهاى مدینه براى عرض تسلیت، به حضور زینب (سلاماللهعلیها) آمدند. زینب (سلاماللهعلیها) حوادث جانسوز کربلا، کوفه و شام را براى آنها بیان مىکرد و آنها مىگریستند؛ تا اینکه به یاد رقیه (سلتماللهعلیها) افتاد و فرمود:، اما مصیبت وفات رقیه (سلاماللهعلیها) در خرابه شام کمرم را خم و مویم را سفید کرد.
زنها وقتى این سخن را شنیدند، صدایشان به گریه بلند شد و آن روز به یاد رنجهاى جانگداز رقّیه (سلاماللهعلیها) بسیار گریستند.
۵ - حرم و بارگاه حضرت رقیه
حرم حضرت رقیه (سلاماللهعلیها)، در محلّه عماره دمشق و در شمال شرقى مسجد اموی، روحانیت خاصّى به این شهر بخشیده است. نخستین عمارت آستانه وى خانهاى است که در آن به شهادت رسید و در آنجا مدفون شد. عمارتهاى بعدى، به ترتیب در قرن هشتم، یازهم، سیزدهم و چهاردهم و آخرین توسعه اطراف آستانه با کمک دولت جمهوری اسلامی ایران و با همّت شیعیان در سال یکهزار و چهارصد و پنج هجرى قمرى انجام شد.
مانا عبدی و گزارشی در این زمینه:
کد ویدیو دانلود فیلم اصلی