پیام مازند - استاپارد که چهار بار برای نمایشنامههای «روزنکرانتس و گیلدنسترن مردهاند»، «مسافرتها»، «چیز واقعی» و «ساحل آرمانشهر» جایزه تونی کسب کرده بود، چشم از جهان فرو بست.
به گزارش ایسنا، استاپارد که در کودکی همزمان با سلطه نازیها از چکسلواکی گریخته و نهایتاً در انگلستان ساکن شده بود، استاد مسلم زبان و بهویژه بازیهای زبانی شناخته میشد. او با نوشتن برای تئاتر، سینما و رادیو، به موضوعاتی چون خیانت، سیاست و هویت پرداخت؛ هویتی که عمیقاً از تجربه شخصیاش در زیستن میان دو فرهنگ تأثیر گرفته بود.
استاپارد با نمایشنامه «روزنکرانتس و گیلدنسترن مردهاند» در سال 1966 وارد صحنه تئاتر بریتانیا شد؛ اثری درباره دو شخصیت فرعی نمایشنامه «هملت» شکسپیر.
دنیس کندی، منتقد تئاتر، گفته بود: «گاهی نمایشهای استاپارد بهعنوان نمایشهایی هوشمندانه اما فاقد عمق، تعهد اجتماعی یا وزن عاطفی رد شدهاند.»
اما در نمایشهای متأخرتر، از جمله «چیز واقعی» (1982) و «آرکادیا» (1993)، استاپارد بیش از پیش وارد قلمرو عاطفه شد؛ عاطفهای که در کنار بازیهای زبانی باشکوه او، ساختاری تازه به آثارش بخشید.
نمایشنامه «روزنکرانتس و گیلدنسترن مردهاند» نخستین بار در جشنواره ادینبرو در 1966 نقدهای متفاوتی دریافت کرد، اما سپس توسط کمپانی تئاتر ملی در اولد ویک و بعد در برادوی اجرا شد؛ جایی که استاپارد در 1968 نخستین جایزه تونی خود را گرفت. او فیلمنامه اقتباس سینمایی این اثر را نیز نوشت؛ فیلمی که در سال 1990 شیر طلایی جشنواره ونیز را برد.
در همین دهه، او در نمایشهایی چون «هر پسر خوب سزاوار لطف است» (1977) و «شب و روز» (1978)، به نقد سیاست و زبان پرداخت. اما «چیز واقعی» (1982)، نمایشی درباره خیانت زناشویی در سال 1984 یک جایزه تونی دیگر برایش به ارمغان آورد و اجرای بازتولید آن در 2000 نیز جایزه تونی دیگری کسب کرد.
در دهه 1990، نمایشهای «آرکادیا» و «اختراع عشق» (1997) از او تحسین شدند. سهگانه «ساحل آرمانشهر» (2002)، درباره زندگی روشنفکران روسیه پیش از انقلاب بین سالهای 1833 تا 1866، با کارگردانی ترور نان در تئاتر الیویه لندن روی صحنه رفت. این اثر که 9 ساعت اجرا داشت، در 2006 به برادوی رفت و در 2007 جایزه تونی گرفت.
استاپارد سپس «راکان رول» (2006) را نوشت؛ اثری درباره مقاومت فرهنگی در چکسلواکی میان بهار پراگ 1968 و انقلاب مخملی 1989 که سیاست و موسیقی را در هم میآمیزد.
پس از 9 سال سکوت، او در 2015 با نمایش فلسفی «مسئله دشوار» بازگشت.
در عرصه سینما نیز استاپارد فیلمنامه «برزیل» (1985) را نوشت و رمان جی.جی. بالارد را برای فیلم «امپراتوری خورشید» (1987) به قلم درآورد. او همراه مارک نورمن، فیلمنامه «شکسپیر عاشق» را نوشت. از دیگر اقتباسهای او میتوان به «خانه روسی» جان لوکاره، «بیلی باثگیت»، «انگما» و «آنا کارنینا» (2012) اشاره کرد.
استاپارد برای شبکه اچبیاو نیز رمان «پایان رژه» را به یک مینیسریال موفق با بازی بندیکت کامبربچ تبدیل کرد. پس از آن، اقتباس «تب گل لاله» را نوشت.
استاپارد در هالیوود بهعنوان فیلمنامه نویس ناشناس نیز فعالیت داشت و بدون ذکر نام در آثاری چون «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی»، «جنگ ستارگان: قسمت سوم»، «اسلیپی هالو» و «کی-19: ویدومیکر» همکاری کرد.
در سال 2013، انجمن نویسندگان آمریکا جایزه «لورل» را برای یک عمر دستاورد در فیلمنامهنویسی سینمایی به او اعطا کرد.